تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...


325
من طريقی بيش نيستم

کزان کودکی بازيگوش

به دنبال لحظات شاد زندگی اش می دود.

«۲۶ آذر ۷۹»

+ نوشته شده در ساعت 20:45 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 79»

308
ای رهگذر!

صبحگاهانم را به تصوير دستهايت برسان.

شايد اين روزها...

بار دگر

در گذر ايام جاری شوند در افکار.

چشمانم

فرياد بی صدايت را می شنود

و گوشهايم

ساعات کبود عمرت را می بيند.

...

و خواهی ديد که خطوط را

زيباتر از قبل می نويسم.

گوشهايم ديگر نمی بيند

و چشمانم نخواهد شنيد

و تو ای رهگذر تنها!

خواهی يافت که من

وارونه درک سبز آسمانم...

«۲۷ مهر ۷۹»

+ نوشته شده در ساعت 22:16 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 79»

306
داستانهايم در ميان باد گم شده اند

و انسانها در ميان خاک!

هنوز هم دير نشده است

برای يافتن خطوط احساس...

«۱۵ مهر ۷۹»

+ نوشته شده در ساعت 21:31 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 79»

304
من

زندگی ام را

در پشت درهای بسته جا گذاشته ام.

سالها بيگانگی...

جاده در آنسوی ديوارها

جاری است

و من تنها

نقشی از گلهای بنفشه می کشم

تا زندگانی ام را حياتی دوباره بخشند.

من

زندگی ام را

در پشت يک ورق کهنه

جا گذاشته ام...

«۴ مهر ۷۹»

+ نوشته شده در ساعت 1:32 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 79»

299
و من تنها

ساعات از دست رفته خود را

پنهان می کنم،

تا هرگز به وجودشان پی نبرم.

«۳ شهریور ۷۹»

+ نوشته شده در ساعت 23:36 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 79»

293
چگونه می توانم با زندگی بجنگم؟

چگونه می توانم با ترانه ای فراموش شده

آهنگی نو بسازم؟

آسمان...

آسمان در ميان انبوه خوابهايم گم شده است

و داستانها،

بی هيچ مضمونی

کتابهايم را ورق می زنند.

من در ميان نيمه شب گم شده ام.

«۲۲ مرداد ۷۹»

+ نوشته شده در ساعت 1:40 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 79»

285
در ميان جاده های پر گرد و خاک غربت می گردم

تا به شاهراه چشمانت راه برم.

بايد نشانم دهی

بايد با چشمانت نشانم دهی.

احساس می کنم

همواره بيگانه بوده ام.

هر کجا که باشم.

حتی در ميان دستهای آشنا...

«۱۹ تیر ۷۹»

+ نوشته شده در ساعت 23:5 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 79»

291
گهگاه

اضطراب روزها

مرا چنان در خود فرو می برد

که گويی

در ميان خواب های پلاسيده

به دنبال تو می گردم.

«۲۵ اردیبهشت ۷۹»

+ نوشته شده در ساعت 16:37 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 79»