تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...


سلام.

نمی دونم چرا دارم این پست رو می زنم...

یه جور ساختار شکنیه...

دلم تنگه...

خیلی تنگ،

خیلی خیلی تنگ...

برای همه چیز،

برای همه روزها،

همه آدمهای دوست داشتنی،

همه طبیعت.

 

یه آهنگ از نیما علامه میذارم اینجا.

خواستم موسیقی روی وبلاگ باشه دیدم بهتره اینجا بذارم...

اگه دانلود نمیشه بهم بگین...

دانلود ترانه "سخته" از نیما علامه

 

-------------------------------

پ.ن: لینک ویرایش شد

 

+ نوشته شده در ساعت 21:44 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

امروز متولد شدم.

متولد عشق.

و اگر نمی دانی چیست، بهتر است ندانی.

و اگر می دانی که ................ هیچ!

گفتنی ها را گفتند.

حرفی بیشتر از قبل ندارم.

که عشق فقط سوختن است و سوختن،

و گاه لذت بخش و گاه جانکاه.

آنگاه که پوست می اندازی.

آنگاه که در خود غرق می شوی.

آنگاه که از درون فریاد می کشی.

...

۱ ساله شده ام.

و این ۱ سال عمر درازیست.

پیر شده ام.

پیرتر از آن چه صورتم به نمایش می گذارد.

پیرتر از موهای سپیدم.

پیرتر از چهره غبار گرفته ام.

۱ ساله شده ام...

 

چند عکس در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 15:38 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

...
امروز

از اون دنيا مُردم و

توی اين دنيا متولد شدم.

...

فقط خدا می دونه

که چه وقت

از اين دنيا می ميرم و

توی اون دنيا

يه باره ديگه

متولد ميشم!

+ نوشته شده در ساعت 12:18 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

یه پست غیر طبیعی ----> تولدت مبارک!

    

پس از مدتها یه سر به آرشیو بلاگم زدم دیدم ای دل غافل ۵ روز از تولدش میگذره...

گرچه هیچوقت براش تولد نگرفتم ولی... 

این کیک هم واسه تولدش... 

۱ بهمن ۱۳۸۴

یه روزی میرسه که من دیگه اینجا نیستم ولی امیدوارم این وبلاگم باقی بمونه... 

    

+ نوشته شده در ساعت 22:53 توسط دستنوشته
    موضوع: «متفرقه»

آخر خط............ ن ق ط ه

پست مورد نظر پاک شد!

یه متنی از کتاب ساحره پورتوبلّو به ذهنم رسید:

«از دوران یونان باستان، جنگجوهایی که از جنگ برمی گشتند، یا مرده شان روی سپر می آمد، یا قوی تر بودند و سوار زخمهایشان می آمدند.»

پ ن: نمی دونم من زنده از جنگ برگشتم یا نه؟!

+ نوشته شده در ساعت 1:21 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

به بلندترین شب سال قسم، دوستت دارم
من عوض شدم.

نگاه...

باور کن عوض شدم...

باید اتفاق میفتاد تا بدونم منم می تونم.

ولی انگار تو دیگه نمی تونی...

نمی تونی کنارم بمونی.

ولی نگام کن...

من عوض شدم...

خیلی میخوامت.

+ نوشته شده در ساعت 0:56 توسط دستنوشته
    موضوع: «متفرقه»

فال یلدای من...
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساقی بهم تازیم و بنیادش براندازیم

شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم

نسیم عطر گردان را شکر در مجمر اندازیم

چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش

که دست افشان غزل خوانیم و پا کوبان سراندازیم

صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز

بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم

یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد

بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم

سخن دانی و خوش خوانی نمی ورزند در شیراز

بیا حافظ که تا خود را به ملک دیگر اندازیم

خیلی دنبال شرح و تفسیر این غزل گشتم اما نیافتم.

اگه کسی شرح و تفسیرش رو میدونه لطف کنه توی نظرات برام بنویسه.

ممنونم از همگی...

اینم یه توضیح کوچک در مورد این غزل

+ نوشته شده در ساعت 1:18 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

---
گذشته ای مبهم

از کودکی که خويش را گم کرده است

و تنها

پهنای آسمان را به ياد می آرد.

+ نوشته شده در ساعت 19:25 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

وقت تمام است.

برگه ها بالا...

+ نوشته شده در ساعت 13:11 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

...
بی آنکه خود بخواهم، تنهايم.

بی آنکه در اندوه تنهايی ها باشم، غمگينم.

و بی آنکه بدانم، عاشق!

عاشق بوی کاغذها،

رنگها،

خطوط.

عاشق چهره ها،

چشمه ها و کوه ها...

بی آنکه بخواهم دوست می دارم

طبيعت را، کهکشان را.

افق را،

موسيقی جاودانه حقيقت را.

+ نوشته شده در ساعت 1:18 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

 
+ نوشته شده در ساعت 22:34 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

دیگر از سقف زمانه، آفتابی بر نمی تابد مرا

کلبه جانم دگر بار... روشنایی نیست.

در کنار پنجره دیگر گل اندامم نمی ماند

شهر خالی مانده بی او... آشنایی نیست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 1:15 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

---
تو را در کدامين خوابهای کودکانه ام جدا گذاشته ام

که نمی يابمت؟

چقدر تند می روي

چنان که از جلوی گامهايم فرار می کنی.

آنچنان که حتی نمی توانم يک لحظه هم درک کنم

بودنت را.

اما هستی

احساس می کنم که هستی.

+ نوشته شده در ساعت 0:22 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

زندگی همه خواسته هايمان را به ما نمی دهد.
اما آنچه را هم که می دهد بايد خودمان خواسته باشيم.

+ نوشته شده در ساعت 21:55 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

---
فکر می کردم امسال...

انبوه خوابهايم را کسی پاسخگوست...

اندوه سنگی ام را بپذير.

اين سکوت وحشی.

اين قيل و قال هماره.

به هيچ چيز دل نبسته ام.

به هيچ چيز.

+ نوشته شده در ساعت 21:14 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

---
آنجا که افق پيداست...

تو را در بی رنگ ترين پنجره هايی که رو به طبيعتند

ميی يابم.

احساسم را ترانه کن.

میلاد عطر و نور مبارکباد

+ نوشته شده در ساعت 16:37 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

---
هنگامی که اميدها بميرند...

زيبايی ديگر نيست

+ نوشته شده در ساعت 15:36 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

---
بر روي ثانيه ها فرشته اي نشسته است

که آن را به جلو مي راند

و گرد و غبار بديها را

از آن مي زدايد.

بر روي روياهايم

گويي هيچ فرشته اي نيست

که آن را

به واقعيتي از زندگي بدل کند.

 

+ نوشته شده در ساعت 14:44 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

---
آسمان سرد است

و ستاره ها

در هجوم خلوت اشيا

گم شده اند

...

جاده های ناهموار

راه های بیراه

و سردرگمی من در میان انبوهی از واژه ها

...

عبور خواهم کرد.

+ نوشته شده در ساعت 15:38 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

بدون شرح!
بدون شرح!
+ نوشته شده در ساعت 21:34 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

تولدت مبارک اینشتین
امروز تولد اینشتینه...

بیست و چهارم اسفند

کسی که من خیلی دوسش دارم و خیلی برام قابل احترامه...

+ نوشته شده در ساعت 9:13 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

اولین فلشی که من ساختم...
این اولین فلش ساخت منه!!!

لطفا نظراتونو بگین...

http://www.4shared.com/file/894610/20b8ff14/Separate_Tables_perfect_.html

+ نوشته شده در ساعت 21:29 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

 

+ نوشته شده در ساعت 15:2 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

 

+ نوشته شده در ساعت 19:42 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

wow سلام...

این اولین مطلبمه.

جالب بود. نه؟

بعضی وقتا یه چیزایی به سرم میزنه و اون کارو انجام میدم، بعدش پشیمون میشم. شاید درست کردن این بلاگ هم یکی از همون کارا باشه.

راستی شعار من اینه:

اگه من برات می میرم، تو هم برام بمیر!

+ نوشته شده در ساعت 8:51 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»