تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               ای دل ديوانه، بشنو اين مرام زندگی است

                               او که گريان کرد چشمی را نصيبش خنده نيست


737
جایی کسی دوستمان دارد

جایی کسی را دوست می داریم

جایی کسی برایمان اشک می ریزد

جایی برای کسی سیل آسا می باریم

جایی کسی را دوست نداریم

جایی کسی ما را دوست ندارد

«۹ اردیبهشت ۸۸»

+ نوشته شده در ساعت 22:24 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 88»

731
زمزمه می كنم

سخن می گويم

فرياد می زنم...

پنبه ها را از گوشت بردار!

«۶ اردیبهشت ۸۸»

+ نوشته شده در ساعت 21:41 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 88»

727
دلم گاهی برایت تنگ می شود.

گاهی به تو می اندیشم.

و من

فقط در این "گاه" هاست

که زندگی می کنم.

«۲۸ فروردین ۸۸»

+ نوشته شده در ساعت 10:51 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 88»

723
برای بودن باید بود

و برای شدن باید تلاش کرد،

اینجاست که عشق معنی می دهد.

تصویری از آینده تو را

تصویری از چگونه زیستن

در طلب آنچه به آن خواهی رسید.

«۱ فروردین ۸۸»

+ نوشته شده در ساعت 23:17 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 88»

722
مرگ را يافته ام

وقتی تو

در من

رسوخ کردی

و تمام رگ های بدنم

ناخودآگاه

از هم گسست

و قلبم

تکه تکه شد

و من

آينه ای

از تجلی خدا شدم.

«۱ فروردین ۸۸»

+ نوشته شده در ساعت 22:39 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 88»

760
زندگی ام

ساعت هایی است که از دست داده ام.

زندگی ام

پر از نفس های توست.

پر از لمس دستهایت،

پر از گرمی نگاهت...

و عشق قلبت.

زندگی ام

پر از نبودن توست.

تولدت مبارک بهترین من...

«۱۰ آبان ۸۸»

+ نوشته شده در ساعت 8:6 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 88»