کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...
دنيايم چه سخيفانه مرا ويران می کند.
گاهی فراموش می کنم
کسی که همراه من است
روزی با خشم
با حسادت
با تهمت
روزهايم را
در تاريکی و لرزش و جنون
فرو برد.
فقط
گاهی
فراموش می کنم.
«۲۱ بهمن ۸۷»
این چهره چروکیده من است
که به من لبخند می زند.
بنگر چه کرده ای.
چه معجزه ای بود،
معجزه عشق تو...
«۱۷ بهمن ۸۷»

از اشک هایم.
چه بی تفاوت عبور می کنی
از کنار زمزمه های عاشقانه ام
چقدر بی تفاوت شدی...
انگار کسی گره دستانمان را باز کرد.
انگار کسی دنیای تنهایم را بیشتر دوست داشت.
انگار کسی سرنوشتم را خاکستر کرد.
و من سایه شدم،
با سایه ای در قلبم.
«۲۴ دی ۸۷»

و فريادهايی که گلو را می شکافد
ولی
بی صدا می ميرد...
«۲۳ دی ۸۷»

در این حرکات موزون.
فراموشی سخت است،
وقتی می خواهی فراموش کنی.
«۲۲ دی ۸۷»

تمامی دفترهايم را از برم.
چه بيهوده...
گذشته ای که ديگر نمی توان از نو نوشت...
پاک کردن لغتی است بی معنی!
«۲۰ دی ۸۷»

که وقتی آن را می شنوی
ناخودآگاه
نامم را زمزمه کنی
ناخودآگاه
به گذشته برگردی
ولی حیف...
دیگر نیستم!
«۱۳ دی ۸۷»

انگار می خواهم خود را خاکستر کنم.
از این تنهایی غریب
که هیچ کسی نیست.
کسی نیست،
آن که باید باشد
آن که بتوانم رویاهایم را
و غم ها و شادی هایم را
با او شریک شوم.
وقتی دردم ناگفته بماند
بغض می شود در گلویم
و روزی مرا خواهد کشت.
عشق چیز غریبی است.
حتی گاهی
نمی دانم عاشق شده ام یا نه
نشانه ای نیست.
تنها می گوید
باش
و دوست بدار
درست همان لحظه
که دیگر کسی
تو را دوست نمی دارد.
و عشق
آغاز می شود...
«۱ دی ۸۷»

انگار هر شب يکی از سلولهايم می ميرد.
می خواهم بشمارم آخرين سلولم را.
و تاريخ مرگم را يادداشت کنم!
«۱ دی ۸۷»

خيلی وقته منتظرم.
خيلی وقته دوستت دارم.
خيلی وقته...
کاش برگردی.
فقط يک اشاره... کافيست برای بال گشودن من بسويت.
اما ديرگاهی است تمامی اشاره هايت مُرده اند.
«۱ دی ۸۷»

عاشق شدم...
بی آنکه خود خواسته باشم...
عاشق شدم...
و در اولین نگاه
آرزو کردم
برای همیشه از برای من باشی...
عاشقت شده بودم.
به من گفتند عاشق نشو...
دیوارها را شکستم...
قفس شیشه ای وجودم را،
و غرورم را
که تا آن روز
از درونم تغذیه می کرد...
عاشق شده بودم.
اما انگار
آن ها راست می گفتند.
عاشق نشو...
عاشقت شدم
و تو
عاشقم کردی
و
رفتی...
«۲۲ دی ۸۷»

کسی می گويد
تو را دوست دارد!
به راستی
دوست داشتن گفتنی است؟
«۲۵ آذر ۸۷»

و اين خُلق بد
از ابتدا تا کنون
روزهايم را با مداد سياه
می پوشاند.
سرزمين موعود من
در انتهای پرتگاهی است
که مرا
يارای سقوط نيست!
«۱۶ آذر ۸۷»

چشمانم اين روزها پائيزيست.
مگر باران های پائيز
چه کم از بهار دارد؟
پائيز زيبا و غمگين من،
اين روزها
غمگينی اش را بيش از پيش به رخم می کشد.
آرام باش،
آرام باش،
خدايت اينجاست!
«۱۹ آبان ۸۷»

انگار بند نافم را با شکست بریده اند.
دلم می خواهد برگردم و بگویم تمام عشقم را.
و عاشقش کنم.
عاشق چشمانم.
عاشق سکوتم.
اما او سکوتم را دوست ندارد.
حرف می خواهد، صدا.
صداهای دروغین.
سکوت من واقعیت قلبم است.
عمق احساسم.
انتهای عشقم.
غریبم و دیوانه وار مغرور.
مغرور؟
ولی
من غرورم را تنها برای او شکستم.
و این شکست، پیروزی من بود.
عاشقش بودم.
عاشقش هستم.
اما او رفته است.
رفته است...
رفته است...
«۱۸ آبان ۸۷»

چه راحت دست کشيدی از عشقم.
چه راحت گذشتی از کنار قلبم.
روی اين دو خط موازی،
دستانم را رها کردی.
فاصله دنيايمان زياد بود.
بيشتر از نگاه های عاشقمان.
بيشتر از حرفهای عاشقانه مان.
بيشتر از لمس دستهامان...
چه فاصله طولانی ای.
می توانستيم پُرش کنيم.
کمی صبر لازم بود.
کمی عشق...
«۱۷ آبان ۸۷»

رو به آسمان پرستاره است.
ولی
کجاست مهربانی ات؟
«۸ آبان ۸۷»

در اين بيابان وحشی،
تنها فرود آمده ام.
با چشمانی بسته.
تنها،
گوش کردن را آموخته ام.
"ديدن" را تو به من بياموز.
«۷ آبان ۸۷»

اينجا نشسته ام،
تمام روز
به چشمانت چشم دوخته ام،
تمام روز
در شعاع ديدت بوده ام،
اما انگار
نامرئی...!
«۵ آبان ۸۷»

عاشقانه هايم را بر باد دادی
و حال
که چشمانم
غبار گرفته است،
از عاشقانه ها سخن می گويی...
«۵ آبان ۸۷»

شايد کمی بيشتر.
ولی می دانم
روز که به پايان رسد،
سالهای سال
تو را نخواهم ديد.
«۲۴ مهر ۸۷»

سرمای زمستانی است
که هيچگاه
از وجودم عبور نخواهد کرد.
تمام زندگی ام
بادهای سرد پاييزی است
که بر موهايم می نشيند
و خوابش را به کابوسی بدل می کند.
تمام زندگی ام
چشمان توست.
چشمان بهاری تو!
«۱۳ شهریور ۸۷»

به کفر بدل شده است.
تمام دعاهای شبانه ام.
انگار تو نيستی.
انگار هرگز نبوده ای...
خدا
«۹ مهر ۸۷»

محو حضورت شدم،
و صلابت گامهايت
و چشمان اميدوارت.
اما حال،
وقتی می روی،
تنها
نااميدی خويش را می نالم.
«۴ مهر ۸۷»

حصاری می کنم برايت،
حصاری از عشق،
حصاری از بوسه،
تا آنجا که نتوانی،
جهان را
بی عشق من ببينی...
«۳ مهر ۸۷»

تا گُلی در آن بکاری.
گفتی
می روم بوته اش را بياورم.
قرن ها می گذرد
و تو اين شکاف
و آن بوته را
فراموش کردی.
«۳ مهر ۸۷»

می روی،
وقتی آرام
دستانم را رها می کنی،
وقتی آرام
قلبم را،
تمام احساسم را،
زير قدم هايت له می کنی،
وقتی
نمی توانی به آنچه به من گفته ای
پايبند باشی،
و می دانی که دوستت داشتم...
چه دل بيرحمی داری!
«۹ شهریور ۸۷»

اگر می دانستی
چقدر دوستت دارم بی آنکه گذشته ات را رو به رويت بياورم،
خودت را
زنده به گور می کردی!
«۳ شهریور ۸۷»

راه حل خوبی است
برای اينکه بدانم
دوستم داری
يا نه!
«۱ شهریور ۸۷»

بوی سکوت نيمه شب را
گم کرده است.
آرامشی نيست.
آرامشی خواهد آمد؟
«۱ مرداد ۸۷»

کسی نخ هايشان را پاره کرد
و آنها گريختند.
دو عروسک گم شده اند.
پيدايشان نمی کند...
«۱ مرداد ۸۷»

در آسمان ذهنم پرواز می کنند.
آگاه باش
که او آنجاست،
تو را می نگرد.
لبخند می زند
و آرام زمزمه می کند
من هنوز اينجايم،
نگران نباش...
و لحظه ای بعد
تو عاشق او خواهی بود.
«۱ مرداد ۸۷»

در زلزله ای باختم.
زلزله ای که مرکزش
درون قلبم بود.
پس لرزه هايش انگشتانم را لرزاند.
او آنجا بود
و
ويرانی مرا
می ديد...
«۲۶ تیر ۸۷»

-------------------------------
چقدر تنهام...
چقدر دوست دارم فقط و فقط بنویسم...
چقدر دوری...
که تنها
مرگ می تواند آن را
دوباره زنده کند.
«۱۹ تیر ۸۷»

تا تو آمدی،
و کابوس عشقم
آغاز شد...
«۱ خرداد ۸۷»

چقدر از ميان ابهت نگاهت،
صميميت يک روز آفتابی موج می زند.
چقدر...
چقدر دوری...
«۳۰ اردیبهشت ۸۷»

من جا مانده ام
انگشتانم از لمس عشقت دور مانده اند.
من جا مانده ام
فريادی نيست
هرگز فريادی نبوده
سکوتم را بشنو
و حرکات موزون عشقم را
اميدی به شنيدن و ديدنت نيست...
ولی ميدانی
عشق ماندگار است
حتی بی من
حتی بی تو
...
«۲۹ اسفند ۸۷»

که می توانم
بر روی پاهايم بايستم
و فرياد زنم
آنچه نبايد.
«۳ اردیبهشت ۸۷»

و گريزانم از آينده ای
که می دانم
لحظاتی دگر به آن خواهم رسيد.
ثانيه ها
دستانم را سخت فشرده اند
و همچنان می دوند.
نمی دانم چه کنم؟
ايمانم را از من مگير
خدا...
«۲۹ فروردین ۸۷»

قفس،
و فقط قفس...
تا کی خود را به قفس زندگی بکوبم؟
میله هایش استخوانهایم را خرد کرده است.
راه فراری نیست،
جز مرگ!
«۲۸ مهر ۸۷»

تمام آینه ها را گواه می آورم که دوستت دارم.
می خواهم بشنوم،
می خواهم بگویی،
می خواهم زمزمه کنی،
که تو نیز
دوستم داری...
«۹ مرداد ۸۷»

استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Reza Aminzadeh