کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...
به تو دلبسته ام.
تمام ترانه هايم را
به ابديت پيوند می زنم.
تمام نگاه هايم را
به چهره ات،
و تمام عشقم را
به وجودت.
«۲۹ اسفند ۸۶»

سرد شده است.
پاهايم می گريزد،
دستانم می لرزد،
هنگامی که
نگاهت
بر من می لغزد.
«۲۲ اسفند ۸۶»

جايی است که تو گام نهاده ای.
اتاق های بيشمار.
آن روز،
من اشتباه می کردم.
گمان می کنم
اشتباه کرده ام.
کاش لحظه ای
از آن اتاق تاريک
به بيرون می خزيدم!
«۲۲ اسفند ۸۶»

برای تنها کلمه ای
که در قلبم می رقصد
و زبانم
از گفتن آن رنج می برد
و غرورم
حصاری است
ميان من و تو.
چرا پاهايم می گريزند؟
چرا چشمانم دروغ می گويند؟
«۲۲ اسفند ۸۶»

ادامه دادن معنا پيدا می کند.
و خاطره های دست نيافتنی زندگی ام...
در تار و پود عشقی گمشده
دفن می شوند.
«۲ اسفند ۸۶»

سايه های بی مهتاب.
ما رها خواهيم شد.
رها خواهيم شد از اين بند وجود.
من و تو...
به زيبايی يک پرواز،
رها خواهيم شد.
«۲۷ بهمن ۸۶»

به لبخندی دل می بندم،
وقتی
دلم به تاراج می رود.
وقتی عقلم
زير پای لبخندیست
که به چشمانم
دروغ می گويد.
«۱۷ دی ۸۶»

برای ديدارت گذاشته اند.
روزهايی که
تمام قلبم
تو را فرياد می زند.
و ای کاش
می دانستند
گاهی انسانها
تنها می مانند.
«ولنتاین تون مبارک»
«۲۵ بهمن ۸۶»

از کدامين پنجره رو به پائيز
بهار را سلام گفتی
که اينگونه
شکوفه ها را
در آغوش می کشم؟
«۲۳ آبان ۸۶»

به اين يگانه هم نفسم،
که با آمدنش
چشمانم بهاری می شود.
به تنهايی ام نخند.
اينجا بوی بهار می دهد.
«۲۷ آذر ۸۶»

کسی گفت،
ديروز،
در کوچه ای دور،
دستان سايه تو را
گرفته بود.
«۲۱ آذر ۸۶»

اگر زمانه ترسناک است،
بيا تا دستان يکديگر را بفشاريم.
تاريکی در گذر است.
«۲۴ تیر ۸۶»

در اين شب تاريک
هيچ می شود.
وقتی آسمان می گريد،
زمين شاد می گردد.
سبز و سيراب
از عشق آسمان.
اينگونه است
که هيچگاه
به هم نمی رسيم...
«۲۲ مرداد ۸۶»

نشانه ای است از زخمهايی که بر لب دارم.
می خواهم فرياد بزنم.
نمی توانم.
می خواهم نامت را
بی دليل فرياد بزنم...
«۱۱ مرداد ۸۶»

از اينجا و آنجا...
بايد بروم.
درها فقط تا نيمه شب باز است.
چشمانم به راه.
وقتی می دانم هرگز نمی آيی،
چگونه بايستم و
نبودنت را
نظاره کنم؟
«۱ مرداد ۸۶»
افکار پريشان.
کاش می توانستم تغيير دهم درونم را
از اين اغتشاشات بی پايان،
تشويش هراسناک.
قصه کافی است برای خوابهای شبانه.
می هراسم
کمکم کن.
«۵ تیر ۸۶»

وقتی تو نمی دانی عشق يعنی چه!
می بوسمت.
وقتی تو نمی دانی عشق يعنی چه!
در آغوشت می گيرم.
وقتی تو نمی دانی عشق يعنی چه!
تنها،
کلمه ای شنيده ای
و نمی دانی
عاشقان نيز دوست دارند
گاهی معشوق باشند.
«۱۳ اردیبهشت ۸۶»

تا رنگینی سخنت را
آرام آرام، بنوشم.
«۳ آبان ۸۶»

----------------------------------------------------------------------

شاید بیایم،
و تو را
با تمام باورهای اشتباهت
در آغوش کشم...
شاید بیایم.
و ناغافل
از کنارت عبور کنم.
بی هیچ نگاهی،
بی هیچ حرفی،
بی هیچ لبخندی...
«۲۹ آذر ۸۶»

دستانم تهی از سیب حوا،
صدای آب می آید.
،
چه دیر دریافته ام
که هرگز عاشق نبوده ام.
«۲۲ آذر ۸۶»

قلبهایشان به سختی سنگ است،...
چگونه می توانم به پرواز یک پروانه
اعتماد کنم؟
«۵ مرداد ۸۶»

تمام آنچه را که داشتم،
در لحظه ای ناپایدار و ساکن.
دستانم به خاک رسیده است.
اینجا آغاز من است...
«۲۲ آذر ۸۶»

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کلیپ های یلدا: کلیپ 1 - کلیپ 2 - کلیپ 3 - کلیپ 4
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مطلبی درباره یلدا و آیین آن (ادامه مطلب)
با وجود آبی تو،
با تمامی لبخندهای سبزت،
با آرامش دستانت.
کاش روزهايت را
با من قسمت می کردی.
«۱۰ آبان ۸۶»

انگار برای من زاده شده اند.
سکوت بيش از اين...
طاقت نمی آورم.
«۱۲ آبان ۸۶»

نمی توانم.
پلک هايم سنگين شده اند.
بگو که صبح شده است.
بگو که آفتاب خود را ايثار می کند
تا ما بودنمان را جشن بگيريم.
ولی من...
ديگر بيدار نمی شوم.
حتی با بوسه مهربان تو...
«۳ آبان ۸۶»

صدای قدمهایت را می شنوم،
که نامم را زمزمه می کردی.
در تمامی این آسمان بی انتها،
نام تو را زمزمه می کردم.
صدایمان ترانه می شود.
ترانه ای که خود از آن بی بهره ایم!
«۳ آبان ۸۶»

زندگی لحظه ای بیش نباشد
که ما اینگونه به طولانی بودنش
دل خوش کرده ایم.
لحظه ای که
گامهایمان را،
نگاهمان را،
قلبمان را،
یکسو کرده ایم.
«۳ آبان ۸۶»

صدای نفسهایم را نمی شنوم.
آتشی برپاست.
ذهنم چيزی را به ياد نمی آورد.
مگر می شود عشق را فراموش کرد؟
اما انگار...
تو را فراموش کرده ام...
«۱۴ شهریور ۸۶»

سراسر وجودم پر از گذشت می شود.
گذشته ای مبهم.
...
گذشت از خويش،
از خودم،
از تو...
جاده را پايانی نيست...
«۴ تیر ۸۶»
![]()
صدای عبورم را خواهی شنيد.
احساسم کن.
دستانت را خواهم فشرد.
«۲ تیر ۸۶»

ازاين بازی غريب روزگار
که مرا در تلاطم اشکهايم غرق می سازد.
کمکی نيست.
ياريگری جز او
که می دانم
وقتی نيازمندش هستم
تنها لبخند می زند!
«۲۴ خرداد ۸۶»

اينک می دانم
آسمان چه رنگی دارد...
«۲۹ اردیبهشت ۸۶»

وقتی يادت
با همه نيرويش
در وجودم فرياد می زند.
اين منم که تو را انکار می کنم.
«۲۸ خرداد ۸۶»

زمانه را به بازی می گيرم.
تا شايد در اين بازی نابرابر
پيروز ميدان باشم.
همواره قلبم مرا اسير کرده است.
«۲۷ اردیبهشت ۸۶»

گاهی است به تو فکر می کنم.
تو را خط می زنم.
نگاهت نمی کنم.
نمی دانم چرا به خودم هم دروغ می گويم!
«۲ تیر ۸۶»

تنها در اين کوير عطش
می يابد مرا آيا؟
به زندگی باز می گردم.
از نو...
«۱۷ اردیبهشت ۸۶»

فقط تو می دانی.
اينگونه که فهميده ام
يا بايد ادامه دهم
و يا اينکه...
چشمانت مرا نخواهند بخشيد.
«۲۴ اردیبهشت ۸۶»

همیشه خواهی ماند
در این ذهن پائیزی.
که اگر تو نباشی،
صدای خش خش برگ هایش
عالمی را فرا می گیرد.
(روزت مبارک)![]()
«۱۴ تیر ۸۶»

فاصله ها را بشمار،
رد پایت را...
شاید راه برگشتی نباشد.
«۱۵ خرداد ۸۶»

اگر نيامدی
سهمت را
در کنار پنجره هميشه باز خانه دلم می گذارم.
بيا و بردارش،
تا تو نيز
ديرينه ام را
در قلبت داشته باشی
«۱۹ فروردین ۸۶»
وقتی باز می کنم،
قلبم،
هجوم عطر آگين روزگار را
تجربه کند.
«۱۹ فروردین ۸۶»

اما چه دلبستنی،
که کوچ خود معنای عبور است.
عبور می کنم...
با دلبستگی هايم
که بر شانه هايم گذاشتمشان...
سنگينی شان را تحمل می کنم
و همچنان دوستشان می دارم.
اينجا و آنجا...
دستان ريا و تزوير...
آری
من اينجايم.
محاصره شده
بين تمامی نقابهای دروغين.
انسانهايی که حرفهای زيباشان
مرا می ترساند.
بی نقابها اندکند.
انگشت شمار...
ترسيم روزی ديگر
چه آسان است،
بين دوستان دروغين.
چه کسی نامم را آنطور که هست می خواند؟
ساده،
پاک،
فقط نامم را می خواند.
فقط نامم را...
«۲۵ فروردین ۸۶»

ذهنم بارانی است.
و دستانم
آوارها را
به دنبال عشق می پیماید.
سکوت مطلق...
صدایم کن.
«۶ اردیبهشت ۸۶»

با رد پایی سبز...
آرام بال می گشاید،
و سایه می افکند
بر این روح خشکیده.
سالهاست منتظرم...
انتظارت مرا کشت،
ای بهار من!
«۱۰ فروردین ۸۶»

این دم،
در این لحظه،
اکنون...
صدای ترانه را نمی شنوم.
کجاست؟
دستهایم کو؟
ذهنم پرپر شد،
پوسید.
می ترسم...
مکاشفه تمام شده است!
«۹ فروردین ۸۶»

استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Reza Aminzadeh