تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...


668
من،

به تو دلبسته ام.

تمام ترانه هايم را

به ابديت پيوند می زنم.

تمام نگاه هايم را

به چهره ات،

و تمام عشقم را

به وجودت.

«۲۹ اسفند ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 21:3 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

667
دنيايم

سرد شده است.

پاهايم می گريزد،

دستانم می لرزد،

هنگامی که

نگاهت

بر من می لغزد.

«۲۲ اسفند ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 15:52 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

666
اينجا،

جايی است که تو گام نهاده ای.

اتاق های بيشمار.

آن روز،

من اشتباه می کردم.

گمان می کنم

اشتباه کرده ام.

کاش لحظه ای

از آن اتاق تاريک

به بيرون می خزيدم!

«۲۲ اسفند ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 2:11 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

665
شايد فرصتی نباشد

برای تنها کلمه ای

که در قلبم می رقصد

و زبانم

از گفتن آن رنج می برد

و غرورم

حصاری است

ميان من و تو.

چرا پاهايم می گريزند؟

چرا چشمانم دروغ می گويند؟

«۲۲ اسفند ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 2:17 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

664
وقتی زندگی هست،

ادامه دادن معنا پيدا می کند.

و خاطره های دست نيافتنی زندگی ام...

در تار و پود عشقی گمشده

دفن می شوند.

«۲ اسفند ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 0:9 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

663
روزها در گذرند.

سايه های بی مهتاب.

ما رها خواهيم شد.

رها خواهيم شد از اين بند وجود.

من و تو...

به زيبايی يک پرواز،

رها خواهيم شد.

«۲۷ بهمن ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 11:34 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

659
گاه

به لبخندی دل می بندم،

وقتی

دلم به تاراج می رود.

وقتی عقلم

زير پای لبخندیست

که به چشمانم

دروغ می گويد.

«۱۷ دی ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 19:50 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

661
روزهايی اينچنين را

برای ديدارت گذاشته اند.

روزهايی که

تمام قلبم

تو را فرياد می زند.

و ای کاش

می دانستند

گاهی انسانها

تنها می مانند.

«ولنتاین تون مبارک»

«۲۵ بهمن ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 16:0 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

658
آخرين بار

از کدامين پنجره رو به پائيز

بهار را سلام گفتی

که اينگونه

شکوفه ها را

در آغوش می کشم؟

«۲۳ آبان ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 21:53 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

650
به تنهايی ام نخند.

به اين يگانه هم نفسم،

که با آمدنش

چشمانم بهاری می شود.

به تنهايی ام نخند.

اينجا بوی بهار می دهد.

«۲۷ آذر ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 12:29 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

647
سايه ام را گم کرده ام.

کسی گفت،

ديروز،

در کوچه ای دور،

دستان سايه تو را

گرفته بود.

«۲۱ آذر ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 19:59 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

638
اگر به عشق اقرار داريم،

اگر زمانه ترسناک است،

بيا تا دستان يکديگر را بفشاريم.

تاريکی در گذر است.

«۲۴ تیر ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 1:50 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

621
تمام هستی ام

در اين شب تاريک

هيچ می شود.

وقتی آسمان می گريد،

زمين شاد می گردد.

سبز و سيراب

از عشق آسمان.

اينگونه است

که هيچگاه

به هم نمی رسيم...

«۲۲ مرداد ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 18:56 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

620
سکوتم

نشانه ای است از زخمهايی که بر لب دارم.

می خواهم فرياد بزنم.

نمی توانم.

می خواهم نامت را

بی دليل فرياد بزنم...

«۱۱ مرداد ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 18:8 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

618
روياهای پراکنده ام را جمع می کنم

از اينجا و آنجا...

بايد بروم.

درها فقط تا نيمه شب باز است.

چشمانم به راه.

وقتی می دانم هرگز نمی آيی،

چگونه بايستم و

نبودنت را

نظاره کنم؟

«۱ مرداد ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 21:22 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

615
افکار بيهوده،

افکار پريشان.

کاش می توانستم تغيير دهم درونم را

از اين اغتشاشات بی پايان،

تشويش هراسناک.

قصه کافی است برای خوابهای شبانه.

می هراسم

کمکم کن.

«۵ تیر ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 12:42 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

602
دوستت دارم.

وقتی تو نمی دانی عشق يعنی چه!

می بوسمت.

وقتی تو نمی دانی عشق يعنی چه!

در آغوشت می گيرم.

وقتی تو نمی دانی عشق يعنی چه!

تنها،

کلمه ای شنيده ای

و نمی دانی

عاشقان نيز دوست دارند

گاهی معشوق باشند.

«۱۳ اردیبهشت ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 11:39 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

632
چشمهایم را بسته ام

تا رنگینی سخنت را

آرام آرام، بنوشم.

«۳ آبان ۸۶»

----------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در ساعت 18:31 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

655
شاید تنها بیایم.

شاید بیایم،

و تو را

با تمام باورهای اشتباهت

در آغوش کشم...

شاید بیایم.

و ناغافل

از کنارت عبور کنم.

بی هیچ نگاهی،

بی هیچ حرفی،

بی هیچ لبخندی...

«۲۹ آذر ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 21:22 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

656
دنیایم سرد شده است.

دستانم تهی از سیب حوا،

صدای آب می آید.

،

چه دیر دریافته ام

که هرگز عاشق نبوده ام.

«۲۲ آذر ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 18:50 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

640
وقتی گمان می کنم تمام انسانها،

قلبهایشان به سختی سنگ است،...

چگونه می توانم به پرواز یک پروانه

اعتماد کنم؟

«۵ مرداد ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 19:38 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

648
تمام شهامتم را از من گرفته ای.

تمام آنچه را که داشتم،

در لحظه ای ناپایدار و ساکن.

دستانم به خاک رسیده است.

اینجا آغاز من است...

«۲۲ آذر ۸۶»

 

کلیپ های یلدا: کلیپ 1 - کلیپ 2 - کلیپ 3 - کلیپ 4

«فال حافظ»

 

مطلبی درباره یلدا و آیین آن (ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 13:59 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

624
گاه می رويم.

به مانند شکوه يک جوانه.

رويايی در سر دارم...

نمی دانم،

شايد تو باشی.

«۱۲ شهریور ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 21:33 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

634
تمام آرزوهايم با تو معنا پيدا می کند.

با وجود آبی تو،

با تمامی لبخندهای سبزت،

با آرامش دستانت.

کاش روزهايت را

با من قسمت می کردی.

«۱۰ آبان ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 23:18 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

633
ثانيه های بی لبخند

انگار برای من زاده شده اند.

سکوت بيش از اين...

طاقت نمی آورم.

«۱۲ آبان ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 22:45 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

631
بيدار نمی شوم از اين خواب گران.

نمی توانم.

پلک هايم سنگين شده اند.

بگو که صبح شده است.

بگو که آفتاب خود را ايثار می کند

تا ما بودنمان را جشن بگيريم.

ولی من...

ديگر بيدار نمی شوم.

حتی با بوسه مهربان تو...

«۳ آبان ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 16:19 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

629
از تمام راههای بی عبور،

صدای قدمهایت را می شنوم،

که نامم را زمزمه می کردی.

در تمامی این آسمان بی انتها،

نام تو را زمزمه می کردم.

صدایمان ترانه می شود.

ترانه ای که خود از آن بی بهره ایم!

«۳ آبان ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 12:49 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

630
شاید

زندگی لحظه ای بیش نباشد

که ما اینگونه به طولانی بودنش

دل خوش کرده ایم.

لحظه ای که

گامهایمان را،

نگاهمان را،

قلبمان را،

یکسو کرده ایم.

«۳ آبان ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 18:33 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

623
من مرده ام!

صدای نفسهایم را نمی شنوم.

آتشی برپاست.

ذهنم چيزی را به ياد نمی آورد.

مگر می شود عشق را فراموش کرد؟

اما انگار...

تو را فراموش کرده ام...

«۱۴ شهریور ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 13:4 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

614
با رفتنت

سراسر وجودم پر از گذشت می شود.

گذشته ای مبهم.

...

گذشت از خويش،

از خودم،

از تو...

جاده را پايانی نيست...

«۴ تیر ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 10:25 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

612
از  تمام آينه ها

صدای عبورم را خواهی شنيد.

احساسم کن.

دستانت را خواهم فشرد.

«۲ تیر ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 13:11 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

610
کمرم شکست

ازاين بازی غريب روزگار

که مرا در تلاطم اشکهايم غرق می سازد.

کمکی نيست.

ياريگری جز او

که می دانم

وقتی نيازمندش هستم

تنها لبخند می زند!

«۲۴ خرداد ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 1:4 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

607
رنگ ترانه ها...،

اينک می دانم

آسمان چه رنگی دارد...

«۲۹ اردیبهشت ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 19:37 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

611
فاصله ها تو را انکار نمی کنند.

وقتی يادت

با همه نيرويش

در وجودم فرياد می زند.

اين منم که تو را انکار می کنم.

«۲۸ خرداد ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 23:51 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

606
در اين دنيای ناآرام خشمگين

زمانه را به بازی می گيرم.

تا شايد در اين بازی نابرابر

پيروز ميدان باشم.

همواره قلبم مرا اسير کرده است.

«۲۷ اردیبهشت ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 20:32 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

613
ترديدها تکه تکه ام می کنند.

گاهی است به تو فکر می کنم.

تو را خط می زنم.

نگاهت نمی کنم.

نمی دانم چرا به خودم هم دروغ می گويم!

«۲ تیر ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 20:58 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

604
حس می کنم کسی نيست،

تنها در اين کوير عطش

می يابد مرا آيا؟

به زندگی باز می گردم.

از نو...

«۱۷ اردیبهشت ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 21:59 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

605
تمام پل های پشت سرم را خراب کرده ام.

فقط تو می دانی.

اينگونه که فهميده ام

يا بايد ادامه دهم

و يا اينکه...

چشمانت مرا نخواهند بخشيد.

«۲۴ اردیبهشت ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 18:25 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

616
همیشه می مانی،

همیشه خواهی ماند

در این ذهن پائیزی.

که اگر تو نباشی،

صدای خش خش برگ هایش

عالمی را فرا می گیرد.

(روزت مبارک)

«۱۴ تیر ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 18:20 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

609
از عروج که عبور می کنی

فاصله ها را بشمار،

رد پایت را...

شاید راه برگشتی نباشد.

«۱۵ خرداد ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 12:11 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

597
ديرينه ام را با تو قسمت کرده ام.

اگر نيامدی

سهمت را

در کنار پنجره هميشه باز خانه دلم می گذارم.

بيا و بردارش،

تا تو نيز

ديرينه ام را

در قلبت داشته باشی

«۱۹ فروردین ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 1:5 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

598
کاش مشت هايم را

وقتی باز می کنم،

قلبم،

هجوم عطر آگين روزگار را

تجربه کند.

«۱۹ فروردین ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 11:34 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

599
گاه به غريبانه کوچ دل می بندم...

اما چه دلبستنی،

که کوچ خود معنای عبور است.

عبور می کنم...

با دلبستگی هايم

که بر شانه هايم گذاشتمشان...

سنگينی شان را تحمل می کنم

و همچنان دوستشان می دارم.

اينجا و آنجا...

دستان ريا و تزوير...

آری

من اينجايم.

محاصره شده

بين تمامی نقابهای دروغين.

انسانهايی که حرفهای زيباشان

مرا می ترساند.

بی نقابها اندکند.

انگشت شمار...

ترسيم روزی ديگر

چه آسان است،

بين دوستان دروغين.

چه کسی نامم را آنطور که هست می خواند؟

ساده،

پاک،

فقط نامم را می خواند.

فقط نامم را...

«۲۵ فروردین ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 17:41 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

600
سوادم نم کشیده است.

ذهنم بارانی است.

و دستانم

آوارها را

به دنبال عشق می پیماید.

سکوت مطلق...

صدایم کن.

«۶ اردیبهشت ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 23:38 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

596
آرام می آید.

با رد پایی سبز...

آرام بال می گشاید،

و سایه می افکند

بر این روح خشکیده.

سالهاست منتظرم...

انتظارت مرا کشت،

ای بهار من!

«۱۰ فروردین ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 14:47 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

595
زمانی نمانده است.

این دم،

در این لحظه،

اکنون...

صدای ترانه را نمی شنوم.

کجاست؟

دستهایم کو؟

ذهنم پرپر شد،

پوسید.

می ترسم...

مکاشفه تمام شده است!

«۹ فروردین ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 1:38 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»