کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...
اندکی آرامتر...
نفسم بند آمده...
جانم به نگاهی بسته است...
نه، نيم نگاهی
تنها از چشمان دريايی تو...
«۱۷ اسفند ۸۷»

چه محکم مرا در آغوشش می فشارد...
تاب اين عشقبازی را ندارم...
تاب ماندن و بوسه های آتشينش
که جهنم زمانه را به يادم می آرد...
«۵ اسفند ۸۷»

دنيايم چه سخيفانه مرا ويران می کند.
گاهی فراموش می کنم
کسی که همراه من است
روزی با خشم
با حسادت
با تهمت
روزهايم را
در تاريکی و لرزش و جنون
فرو برد.
فقط
گاهی
فراموش می کنم.
«۲۱ بهمن ۸۷»
این چهره چروکیده من است
که به من لبخند می زند.
بنگر چه کرده ای.
چه معجزه ای بود،
معجزه عشق تو...
«۱۷ بهمن ۸۷»

ساعت هایی است که از دست داده ام.
زندگی ام
پر از نفس های توست.
پر از لمس دستهایت،
پر از گرمی نگاهت...
و عشق قلبت.
زندگی ام
پر از نبودن توست.
تولدت مبارک بهترین من...
«۱۰ آبان ۸۸»

از اشک هایم.
چه بی تفاوت عبور می کنی
از کنار زمزمه های عاشقانه ام
چقدر بی تفاوت شدی...
انگار کسی گره دستانمان را باز کرد.
انگار کسی دنیای تنهایم را بیشتر دوست داشت.
انگار کسی سرنوشتم را خاکستر کرد.
و من سایه شدم،
با سایه ای در قلبم.
«۲۴ دی ۸۷»

و فريادهايی که گلو را می شکافد
ولی
بی صدا می ميرد...
«۲۳ دی ۸۷»

در این حرکات موزون.
فراموشی سخت است،
وقتی می خواهی فراموش کنی.
«۲۲ دی ۸۷»

استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Reza Aminzadeh