کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...
چه راحت دست کشيدی از عشقم.
چه راحت گذشتی از کنار قلبم.
روی اين دو خط موازی،
دستانم را رها کردی.
فاصله دنيايمان زياد بود.
بيشتر از نگاه های عاشقمان.
بيشتر از حرفهای عاشقانه مان.
بيشتر از لمس دستهامان...
چه فاصله طولانی ای.
می توانستيم پُرش کنيم.
کمی صبر لازم بود.
کمی عشق...
«۱۷ آبان ۸۷»

نمی دونم چرا دارم این پست رو می زنم...
یه جور ساختار شکنیه...
دلم تنگه...
خیلی تنگ،
خیلی خیلی تنگ...
برای همه چیز،
برای همه روزها،
همه آدمهای دوست داشتنی،
همه طبیعت.
یه آهنگ از نیما علامه میذارم اینجا.
خواستم موسیقی روی وبلاگ باشه دیدم بهتره اینجا بذارم...
اگه دانلود نمیشه بهم بگین...
دانلود ترانه "سخته" از نیما علامه
-------------------------------
پ.ن: لینک ویرایش شد
رو به آسمان پرستاره است.
ولی
کجاست مهربانی ات؟
«۸ آبان ۸۷»

در اين بيابان وحشی،
تنها فرود آمده ام.
با چشمانی بسته.
تنها،
گوش کردن را آموخته ام.
"ديدن" را تو به من بياموز.
«۷ آبان ۸۷»

اينجا نشسته ام،
تمام روز
به چشمانت چشم دوخته ام،
تمام روز
در شعاع ديدت بوده ام،
اما انگار
نامرئی...!
«۵ آبان ۸۷»

عاشقانه هايم را بر باد دادی
و حال
که چشمانم
غبار گرفته است،
از عاشقانه ها سخن می گويی...
«۵ آبان ۸۷»

![]()
يک روز وقتی که ديگر آفتاب بودنت معنی گرما نمی دهد خاطرم ترا می آزارد آفتاب بودنت سالهاست مثل عشق نيست روشن نمی شوم . گرما نميدهی.
![]()
ای صميمی ای دوست
گاه بيگاه
لب پنجره خاطره ام می آيی
ای قديمی ای خوب
تو مرا ياد کنی يا نکنی
"من به هر لحظه به يادت هستم....!"
استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Reza Aminzadeh