کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...
می روی،
وقتی آرام
دستانم را رها می کنی،
وقتی آرام
قلبم را،
تمام احساسم را،
زير قدم هايت له می کنی،
وقتی
نمی توانی به آنچه به من گفته ای
پايبند باشی،
و می دانی که دوستت داشتم...
چه دل بيرحمی داری!
«۹ شهریور ۸۷»

اگر می دانستی
چقدر دوستت دارم بی آنکه گذشته ات را رو به رويت بياورم،
خودت را
زنده به گور می کردی!
«۳ شهریور ۸۷»

راه حل خوبی است
برای اينکه بدانم
دوستم داری
يا نه!
«۱ شهریور ۸۷»

بوی سکوت نيمه شب را
گم کرده است.
آرامشی نيست.
آرامشی خواهد آمد؟
«۱ مرداد ۸۷»

کسی نخ هايشان را پاره کرد
و آنها گريختند.
دو عروسک گم شده اند.
پيدايشان نمی کند...
«۱ مرداد ۸۷»

استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Reza Aminzadeh