کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...

بر شما باد
هزار و سيصد آگاهی
هزار و سيصد و هشتاد بهروزی
هزار و سيصد و هشتاد و هشت لبخند زيبا...
بهار،
بهترين بهانه برای آغاز، و آغاز بهترين بهانه برای زيستن است.
عيد نوروز بر شما مبارک

كاش همزاد حقايق باشيم، يا هم آغوش شقايق باشيم، بنويسيم به پيشانی دل
«عيد» روزی است كه عاشق باشيم.
من جا مانده ام
انگشتانم از لمس عشقت دور مانده اند.
من جا مانده ام
فريادی نيست
هرگز فريادی نبوده
سکوتم را بشنو
و حرکات موزون عشقم را
اميدی به شنيدن و ديدنت نيست...
ولی ميدانی
عشق ماندگار است
حتی بی من
حتی بی تو
...
«۲۹ اسفند ۸۷»

که می توانم
بر روی پاهايم بايستم
و فرياد زنم
آنچه نبايد.
«۳ اردیبهشت ۸۷»

از اون دنيا مُردم و
توی اين دنيا متولد شدم.
...
فقط خدا می دونه
که چه وقت
از اين دنيا می ميرم و
توی اون دنيا
يه باره ديگه
متولد ميشم!

و گريزانم از آينده ای
که می دانم
لحظاتی دگر به آن خواهم رسيد.
ثانيه ها
دستانم را سخت فشرده اند
و همچنان می دوند.
نمی دانم چه کنم؟
ايمانم را از من مگير
خدا...
«۲۹ فروردین ۸۷»

به تو دلبسته ام.
تمام ترانه هايم را
به ابديت پيوند می زنم.
تمام نگاه هايم را
به چهره ات،
و تمام عشقم را
به وجودت.
«۲۹ اسفند ۸۶»

![]()
من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند/ خدا هر آنچه کند از توام جدا نکند
![]()
لحظه رفتنيست و خاطره ماندنی. تمام ادبيات عشق را به يك نگاه ميفروختم اگر لحظه ماندنی بود و خاطره رفتنی
سرد شده است.
پاهايم می گريزد،
دستانم می لرزد،
هنگامی که
نگاهت
بر من می لغزد.
«۲۲ اسفند ۸۶»

جايی است که تو گام نهاده ای.
اتاق های بيشمار.
آن روز،
من اشتباه می کردم.
گمان می کنم
اشتباه کرده ام.
کاش لحظه ای
از آن اتاق تاريک
به بيرون می خزيدم!
«۲۲ اسفند ۸۶»

برای تنها کلمه ای
که در قلبم می رقصد
و زبانم
از گفتن آن رنج می برد
و غرورم
حصاری است
ميان من و تو.
چرا پاهايم می گريزند؟
چرا چشمانم دروغ می گويند؟
«۲۲ اسفند ۸۶»

ادامه دادن معنا پيدا می کند.
و خاطره های دست نيافتنی زندگی ام...
در تار و پود عشقی گمشده
دفن می شوند.
«۲ اسفند ۸۶»

استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Reza Aminzadeh