تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...


663
روزها در گذرند.

سايه های بی مهتاب.

ما رها خواهيم شد.

رها خواهيم شد از اين بند وجود.

من و تو...

به زيبايی يک پرواز،

رها خواهيم شد.

«۲۷ بهمن ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 11:34 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

659
گاه

به لبخندی دل می بندم،

وقتی

دلم به تاراج می رود.

وقتی عقلم

زير پای لبخندیست

که به چشمانم

دروغ می گويد.

«۱۷ دی ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 19:50 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

661
روزهايی اينچنين را

برای ديدارت گذاشته اند.

روزهايی که

تمام قلبم

تو را فرياد می زند.

و ای کاش

می دانستند

گاهی انسانها

تنها می مانند.

«ولنتاین تون مبارک»

«۲۵ بهمن ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 16:0 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

658
آخرين بار

از کدامين پنجره رو به پائيز

بهار را سلام گفتی

که اينگونه

شکوفه ها را

در آغوش می کشم؟

«۲۳ آبان ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 21:53 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

650
به تنهايی ام نخند.

به اين يگانه هم نفسم،

که با آمدنش

چشمانم بهاری می شود.

به تنهايی ام نخند.

اينجا بوی بهار می دهد.

«۲۷ آذر ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 12:29 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

647
سايه ام را گم کرده ام.

کسی گفت،

ديروز،

در کوچه ای دور،

دستان سايه تو را

گرفته بود.

«۲۱ آذر ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 19:59 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

638
اگر به عشق اقرار داريم،

اگر زمانه ترسناک است،

بيا تا دستان يکديگر را بفشاريم.

تاريکی در گذر است.

«۲۴ تیر ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 1:50 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

یه پست غیر طبیعی ----> تولدت مبارک!

    

پس از مدتها یه سر به آرشیو بلاگم زدم دیدم ای دل غافل ۵ روز از تولدش میگذره...

گرچه هیچوقت براش تولد نگرفتم ولی... 

این کیک هم واسه تولدش... 

۱ بهمن ۱۳۸۴

یه روزی میرسه که من دیگه اینجا نیستم ولی امیدوارم این وبلاگم باقی بمونه... 

    

+ نوشته شده در ساعت 22:53 توسط دستنوشته
    موضوع: «متفرقه»

621
تمام هستی ام

در اين شب تاريک

هيچ می شود.

وقتی آسمان می گريد،

زمين شاد می گردد.

سبز و سيراب

از عشق آسمان.

اينگونه است

که هيچگاه

به هم نمی رسيم...

«۲۲ مرداد ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 18:56 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»