کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...

یلدا نام فرشتهای است،
بالا بلند. با تنپوشی از شب و دامنی از ستاره.
یلدا نرم نرمك با مهر آمده بود.
با اولین شب زمستان آمده و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان میكشد تا آدم ها زیر گنبد كبود آرام تر بخوابند. یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه میرفت و لابهلای خوابهای زمین لالایی اش را زمزمه میكرد. گیسوانش در باد میوزید و شب به بوی او آغشته میشد.
یلدا شبی از خدا پارهای آتش قرض گرفت.
آتش كه میدانی،همان عشق است.
یلدا آتش را در دلش پنهان كرد تا شیطان آن را ندزدد.
آتش در وجود یلدا بارور شد.
فرشتهها به هم گفتند:
«یلدا آبستن است. آبستنخورشید. و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید میبخشد و شبی كه آخرین قطره را ببخشد، دیگر زنده نخواهد ماند.»
فرشتهها گفتند: فردا كه خورشید به دنیا بیاید، یلدا خواهد مُرد.
یلدا همیشه همین كار را میكند؛
میمیرد و به دنیا میآورد.
یلدا آفرینش را تكرار میكند.
راستی، فردا كه خورشید را دیدی،
به یاد بیاور كه او دختر یلداست
و یلدا نام همان فرشتهای است كه روزی از خدا پارهای آتش قرض گرفت.
![]()
شب چله, جشن 7 هزار ساله ی آریایی و زادروز خورشید خجسته باد.

نمی شنوی،
وقتی مرا می خوانی
نمی شنوم.
اين فضای خالی وسيع را
با چه فريادی بايد پر کرد
که حتی
نگاههای يکديگر را
بشنويم؟!
«۱۶ بهمن ۸۵»

دلهای بيقرار،
برای چه بيقرارند
و شب های سياه غمگين
در «آه» های گاه و بی گاهم،
گم می شوند.
چشمانم
پر از حسرت ديدارت...
آه که می دانم
ديگر هرگز،
لبخندت را نمی بينم.
«۵ دی ۸۵»

اگر چه در سوگواری آفتاب،
صورتم تر شد از
شرم غروب آسمان.
«۲۰ آذر ۸۵»

اگر رفتن سهم من باشد...
جواب اين سکوت را
چه کسی می دهد؟
«۶ آذر ۸۵»

![]()
اين قدر نگو : اگه ببخشم کوچک می شوم اگه با گذشت کردن کسی کوچک می شد خدا اينقدر بزرگ نبود.
![]()
باغبان در را نبند من فرد گلچين نيستم، من اسير يک گلم دنبال هر گل نيستم.
آبی بايد.
فريادهای برنخواسته،
حرفهای ناگفته را...
«۶ آذر ۸۵»

آخر تا کِی
زبان مان،
بی ترانه خشک شود؟
«۹ فروردین ۸۵»

استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Reza Aminzadeh