تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...


690
قفس،

قفس،

و فقط قفس...

تا کی خود را به قفس زندگی بکوبم؟

میله هایش استخوانهایم را خرد کرده است.

راه فراری نیست،

جز مرگ!

«۲۸ مهر ۸۷»

+ نوشته شده در ساعت 11:19 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 87»

463
هر چه می گردم رويايم را پيدا نمی کنم.

هر چه می گردم،

می بينم که بيشتر گم شده ام.

چيزی را از دست داده ام که نمی دانم چيست!

هر چه می گردم،

نمی توانم بيابمت.

اين دوری نزديکت را از ياد نمی برم.

چيزی را از دست داده ام.

می دانم تو هستی...

«۲۹ مهر ۸۱»


+ نوشته شده در ساعت 19:57 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 81»

462
در اين دنيايی که محبت را می فروشند،

حتی سکه ای ندارم.

در ميان شکاف روزها مخفی می شوم

تا نگاهم بر چهره ات ننشيند.

نمی توانم محبت بخرم.

نمی توانم!...

«۱۶ شهریور ۸۱»

+ نوشته شده در ساعت 18:6 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 81»

عاشقانه ها... (3)
از وقتی فراموشم کردی،
زيباتر شدی!
دروغ گو ها را بايد فراموش کرد!
امشب اعتراف می کنم
به تنها دروغی که گفتم:
"من نيز فراموشت خواهم کرد !!!"

باران می بارد.
با اين دو نفره بودن هوا ...
من تنها!
تو تنها!

قاصدک
نامه ای برای آتش داشت
خيانت در امانت نکرد
نامه را رساند و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 17:50 توسط دستنوشته
    موضوع: «عاشقانه ها»

460
در اين بلوغ بی معنیِ آسمان،

می ترسم ابرها گريه کنند.

می ترسم تو را

در ميان اين باران گم کنم...

اما من سالهاست

تو را گم کرده ام.

«۳۰ مرداد ۸۱»

+ نوشته شده در ساعت 13:48 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 81»

456
از ميان لاشه هايی خفته که می گذری،

مرا پيدا کن.

انبوه بی پايان...

نشانی در من هست.

وقتی همه جا تنها بوده ام،

آنجا هم تنها خواهم بود.

بی عبور يک نسيم...

چشمانم

در ميان مه گم شده است.

اما می توانم

لبخندت را به مانند يک رويا ببينم.

با پلک هايی خسته

بار ديگر می خوابم.

مرا پيدا کن...

«۱۲ مرداد ۸۱»

+ نوشته شده در ساعت 12:11 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 81»

452
کيست که به هجوم خلوتم حمله می کند؟

کيست که از ميان اين صخره های به هم پيوسته

دستانم را می ربايد و از اين وحشی مرگبار نجاتم می دهد...

سکوت اين خاطره

...

اشتياقی برای عبور،

کيست که اين سان

به هجوم خلوتم حمله می کند؟

«۲۵ تیر ۸۱»

+ نوشته شده در ساعت 12:14 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 81»