تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...


387
بمانند آب

به زندگی ام روشنی می بخشی

و من مانند تنهاترين ماهی دنيا

غوطه ور در نگاه مواجت

غرق می شوم.

«۲ دی ۸۰»

+ نوشته شده در ساعت 20:30 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 80»

678
دوستت دارم

تمام آینه ها را گواه می آورم که دوستت دارم.

می خواهم بشنوم،

می خواهم بگویی،

می خواهم زمزمه کنی،

که تو نیز

دوستم داری...

«۹ مرداد ۸۷»

+ نوشته شده در ساعت 1:43 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 87»

371
در تلاشی بيهوده،

حروف را پشت هم می چينم

تا بلکه بتوانم پنجره رنگين کمان را بگشايم.

داستانم را بشنو.

شايد در آن رنگی از دلتنگی هايم يافتی.

به موسيقی انگشتانم گوش بسپار

تا شايد

غربتم را در آشناترين سرزمين درک کنی...

به چشمانم بنگر...

«۱۰ آبان ۸۰»

+ نوشته شده در ساعت 17:5 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 80»

368
رودخانه های سبز،

کوه های بنفش

و آسمان زرد...

بی شک مداد رنگی هايم را اشتباه چيده ام

و يا ذهنم از رنگها پاک شده است.

«۲۹ مهر ۸۰»

+ نوشته شده در ساعت 19:44 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 80»

365
چه بيگانگی غريبی است

که تو را دوست می دارم.

زيرا در ميان اين داستان طولانی

هيچ عشقی نيست

و هيچ شوری که مرا به عشق وادارد.

گويی اين قصه نيز يک خواب است.

ولی من با آخرين لحظه تاريکی پلکهايم

فاصله ای بس دراز دارم...

«۱۵ مهر ۸۰»

+ نوشته شده در ساعت 12:27 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 80»