تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...


355
روزهايم بسان کودکی می گذرد

که خنده هايش را در ميان تيله های گمشده

جا گذاشته است

و در حالی به زندگی عشق می ورزد

که هر ثانيه

در پی قطرات شور اشکها می دود.

شايد گذارم روزی به کهنسالی برسد

و شايد در آن گاهگاهی بخندم...

«۳۰ تیر ۸۰»

+ نوشته شده در ساعت 11:7 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 80»

مولود کعبه...

سرچشمه فيض لايزال است علی
لنگر به سفينه کمال است علی
آيات جلالت همه در شأن وی است
مفهوم کلام ذوالجلال است علی

از "عين" علی عيون ما بينا شد وز "لام" علی لسان ما گويا شد در "يای" علی نور خدا می بينم زان نور محمد و علی پيدا شد.

+ نوشته شده در ساعت 11:51 توسط دستنوشته |
    موضوع: «مناسبتی»

عاشقانه ها... (1)
نگاهم را به جاده دوخته ام
به خط های سپيدی كه از هم دورند
ديگر خيال سبقت گرفتن ندارم
بيا به هم بپيونديم...

 

نامه هايم را براي پاره كردن نوشته ام
مي توانی بسوزانی شان.
حرف هايم را بی دليل گفته ام
مي توانی فراموششان كني.
ولی عشقم را از صميم قلب بخشيده ام
نمی تواني دوستم نداشته باشی !!!

 

هر چه تا به حال شنيده ای، قبول . ولي...
شاه ماهی تنگ بودن هم بد نيست.
اگر بدانی ...
ماهی هايی که به دريا می رسند
از افسردگی می ميرند!!!

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 14:51 توسط دستنوشته
    موضوع: «عاشقانه ها»

343
در ميان جاده های گمشده،

جويای زندگی بر باد رفته خويش،

شاپرک ها را دور می زنم.

سرمای تابستان در رگهای بدنم رخنه کرده است.

تو را می خواهم،

تو را می نامم

تا شايد

آدم برفی های خاطراتم آب شوند.

«۱۲ اردیبهشت ۸۰»

+ نوشته شده در ساعت 0:32 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 80»

587
کاش

روزهايم با تو رنگ می شدند،

تا تمام ثانيه هايش

سرشار از طراوت بود.

«۲۸ بهمن ۸۵»

(روزت مبارک مادرم)

+ نوشته شده در ساعت 0:16 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 85»