تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...


325
من طريقی بيش نيستم

کزان کودکی بازيگوش

به دنبال لحظات شاد زندگی اش می دود.

«۲۶ آذر ۷۹»

+ نوشته شده در ساعت 20:45 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 79»

253
من در قفسی زندانی ام

که ميله هايش را

درونم می سازند.

«۳۰ آبان ۷۸»

+ نوشته شده در ساعت 22:40 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 78 و ماقبل»

308
ای رهگذر!

صبحگاهانم را به تصوير دستهايت برسان.

شايد اين روزها...

بار دگر

در گذر ايام جاری شوند در افکار.

چشمانم

فرياد بی صدايت را می شنود

و گوشهايم

ساعات کبود عمرت را می بيند.

...

و خواهی ديد که خطوط را

زيباتر از قبل می نويسم.

گوشهايم ديگر نمی بيند

و چشمانم نخواهد شنيد

و تو ای رهگذر تنها!

خواهی يافت که من

وارونه درک سبز آسمانم...

«۲۷ مهر ۷۹»

+ نوشته شده در ساعت 22:16 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 79»

306
داستانهايم در ميان باد گم شده اند

و انسانها در ميان خاک!

هنوز هم دير نشده است

برای يافتن خطوط احساس...

«۱۵ مهر ۷۹»

+ نوشته شده در ساعت 21:31 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 79»