کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...
کزان کودکی بازيگوش
به دنبال لحظات شاد زندگی اش می دود.
«۲۶ آذر ۷۹»

که ميله هايش را
درونم می سازند.
«۳۰ آبان ۷۸»

صبحگاهانم را به تصوير دستهايت برسان.
شايد اين روزها...
بار دگر
در گذر ايام جاری شوند در افکار.
چشمانم
فرياد بی صدايت را می شنود
و گوشهايم
ساعات کبود عمرت را می بيند.
...
و خواهی ديد که خطوط را
زيباتر از قبل می نويسم.
گوشهايم ديگر نمی بيند
و چشمانم نخواهد شنيد
و تو ای رهگذر تنها!
خواهی يافت که من
وارونه درک سبز آسمانم...
«۲۷ مهر ۷۹»

و انسانها در ميان خاک!
هنوز هم دير نشده است
برای يافتن خطوط احساس...
«۱۵ مهر ۷۹»

استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Reza Aminzadeh