تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               ای دل ديوانه، بشنو اين مرام زندگی است

                               او که گريان کرد چشمی را نصيبش خنده نيست


محرم

+ نوشته شده در ساعت 2:3 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «مناسبتی»

632
چشمهایم را بسته ام

تا رنگینی سخنت را

آرام آرام، بنوشم.

«۳ آبان ۸۶»

----------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در ساعت 18:31 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

655
شاید تنها بیایم.

شاید بیایم،

و تو را

با تمام باورهای اشتباهت

در آغوش کشم...

شاید بیایم.

و ناغافل

از کنارت عبور کنم.

بی هیچ نگاهی،

بی هیچ حرفی،

بی هیچ لبخندی...

«۲۹ آذر ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 21:22 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

656
دنیایم سرد شده است.

دستانم تهی از سیب حوا،

صدای آب می آید.

،

چه دیر دریافته ام

که هرگز عاشق نبوده ام.

«۲۲ آذر ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 18:50 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

640
وقتی گمان می کنم تمام انسانها،

قلبهایشان به سختی سنگ است،...

چگونه می توانم به پرواز یک پروانه

اعتماد کنم؟

«۵ مرداد ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 19:38 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 86»