تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               ای دل ديوانه، بشنو اين مرام زندگی است

                               او که گريان کرد چشمی را نصيبش خنده نيست


روزی ما دوباره
روزی ما دوباره

کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد

و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت

روزی که کمترين سرود بوسه است

و هر انسان براي هر انسان برادری است...

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی که ديگر نباشم.

«احمد شاملو»

پی نوشت:

از وبلاگ فریاد سبز - لطفاً این مطلب رو بخونید.

::گلریزان اینترنتی::

امید که دست در دست هم بتونیم عشق زیستن را زنده کنیم.

...تنهایشان نگذاریم...

 

+ نوشته شده در ساعت 17:46 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های دیگران»

611
فاصله ها تو را انکار نمی کنند.

وقتی يادت

با همه نيرويش

در وجودم فرياد می زند.

اين منم که تو را انکار می کنم.

«۲۸ خرداد ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 23:51 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

606
در اين دنيای ناآرام خشمگين

زمانه را به بازی می گيرم.

تا شايد در اين بازی نابرابر

پيروز ميدان باشم.

همواره قلبم مرا اسير کرده است.

«۲۷ اردیبهشت ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 20:32 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

613
ترديدها تکه تکه ام می کنند.

گاهی است به تو فکر می کنم.

تو را خط می زنم.

نگاهت نمی کنم.

نمی دانم چرا به خودم هم دروغ می گويم!

«۲ تیر ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 20:58 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 86»