تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...


604
حس می کنم کسی نيست،

تنها در اين کوير عطش

می يابد مرا آيا؟

به زندگی باز می گردم.

از نو...

«۱۷ اردیبهشت ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 21:59 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

605
تمام پل های پشت سرم را خراب کرده ام.

فقط تو می دانی.

اينگونه که فهميده ام

يا بايد ادامه دهم

و يا اينکه...

چشمانت مرا نخواهند بخشيد.

«۲۴ اردیبهشت ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 18:25 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

616
همیشه می مانی،

همیشه خواهی ماند

در این ذهن پائیزی.

که اگر تو نباشی،

صدای خش خش برگ هایش

عالمی را فرا می گیرد.

(روزت مبارک)

«۱۴ تیر ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 18:20 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

609
از عروج که عبور می کنی

فاصله ها را بشمار،

رد پایت را...

شاید راه برگشتی نباشد.

«۱۵ خرداد ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 12:11 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

وقت تمام است.

برگه ها بالا...

+ نوشته شده در ساعت 13:11 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»