ای دل ديوانه، بشنو اين مرام زندگی است
او که گريان کرد چشمی را نصيبش خنده نيست
وقتی باز می کنم،
قلبم،
هجوم عطر آگين روزگار را
تجربه کند.
«۱۹ فروردین ۸۶»

اما چه دلبستنی،
که کوچ خود معنای عبور است.
عبور می کنم...
با دلبستگی هايم
که بر شانه هايم گذاشتمشان...
سنگينی شان را تحمل می کنم
و همچنان دوستشان می دارم.
اينجا و آنجا...
دستان ريا و تزوير...
آری
من اينجايم.
محاصره شده
بين تمامی نقابهای دروغين.
انسانهايی که حرفهای زيباشان
مرا می ترساند.
بی نقابها اندکند.
انگشت شمار...
ترسيم روزی ديگر
چه آسان است،
بين دوستان دروغين.
چه کسی نامم را آنطور که هست می خواند؟
ساده،
پاک،
فقط نامم را می خواند.
فقط نامم را...
«۲۵ فروردین ۸۶»

ذهنم بارانی است.
و دستانم
آوارها را
به دنبال عشق می پیماید.
سکوت مطلق...
صدایم کن.
«۶ اردیبهشت ۸۶»

استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Reza Aminzadeh