تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               ای دل ديوانه، بشنو اين مرام زندگی است

                               او که گريان کرد چشمی را نصيبش خنده نيست


598
کاش مشت هايم را

وقتی باز می کنم،

قلبم،

هجوم عطر آگين روزگار را

تجربه کند.

«۱۹ فروردین ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 11:34 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

599
گاه به غريبانه کوچ دل می بندم...

اما چه دلبستنی،

که کوچ خود معنای عبور است.

عبور می کنم...

با دلبستگی هايم

که بر شانه هايم گذاشتمشان...

سنگينی شان را تحمل می کنم

و همچنان دوستشان می دارم.

اينجا و آنجا...

دستان ريا و تزوير...

آری

من اينجايم.

محاصره شده

بين تمامی نقابهای دروغين.

انسانهايی که حرفهای زيباشان

مرا می ترساند.

بی نقابها اندکند.

انگشت شمار...

ترسيم روزی ديگر

چه آسان است،

بين دوستان دروغين.

چه کسی نامم را آنطور که هست می خواند؟

ساده،

پاک،

فقط نامم را می خواند.

فقط نامم را...

«۲۵ فروردین ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 17:41 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

600
سوادم نم کشیده است.

ذهنم بارانی است.

و دستانم

آوارها را

به دنبال عشق می پیماید.

سکوت مطلق...

صدایم کن.

«۶ اردیبهشت ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 23:38 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 86»