کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...
با رد پایی سبز...
آرام بال می گشاید،
و سایه می افکند
بر این روح خشکیده.
سالهاست منتظرم...
انتظارت مرا کشت،
ای بهار من!
«۱۰ فروردین ۸۶»

مانند وجودت شيرين بود.
«۳۰ دی ۸۳»

این دم،
در این لحظه،
اکنون...
صدای ترانه را نمی شنوم.
کجاست؟
دستهایم کو؟
ذهنم پرپر شد،
پوسید.
می ترسم...
مکاشفه تمام شده است!
«۹ فروردین ۸۶»

استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Reza Aminzadeh