تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...


596
آرام می آید.

با رد پایی سبز...

آرام بال می گشاید،

و سایه می افکند

بر این روح خشکیده.

سالهاست منتظرم...

انتظارت مرا کشت،

ای بهار من!

«۱۰ فروردین ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 14:47 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

534
کاش زندگی ام،

مانند وجودت شيرين بود.

«۳۰ دی ۸۳»

+ نوشته شده در ساعت 13:20 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 83»

595
زمانی نمانده است.

این دم،

در این لحظه،

اکنون...

صدای ترانه را نمی شنوم.

کجاست؟

دستهایم کو؟

ذهنم پرپر شد،

پوسید.

می ترسم...

مکاشفه تمام شده است!

«۹ فروردین ۸۶»

+ نوشته شده در ساعت 1:38 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 86»

نوروز مبارک...

اینم یه فلش از نوروز

+ نوشته شده در ساعت 14:1 توسط دستنوشته |
    موضوع: «مناسبتی»