تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               ای دل ديوانه، بشنو اين مرام زندگی است

                               او که گريان کرد چشمی را نصيبش خنده نيست


592
رفتی و بی تفاوت از کنارمان گذشتی

از کنار هستی هیچمان

که هیچ بودیم

و تو...

آرامشی باید مرا

در گامهایی که برمی دارم.

برای درک این حقیقت،

دیریست به رویا پناه بردم،

به رویای تو...

«۱۷ اسفند ۸۵»

+ نوشته شده در ساعت 15:12 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 85»

...
بی آنکه خود بخواهم، تنهايم.

بی آنکه در اندوه تنهايی ها باشم، غمگينم.

و بی آنکه بدانم، عاشق!

عاشق بوی کاغذها،

رنگها،

خطوط.

عاشق چهره ها،

چشمه ها و کوه ها...

بی آنکه بخواهم دوست می دارم

طبيعت را، کهکشان را.

افق را،

موسيقی جاودانه حقيقت را.

+ نوشته شده در ساعت 1:18 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «متفرقه»

591
وقتی صدای فاصله ها

مرا از ماندن منصرف می کند،

آرام گام برمی دارم

بسوی بینهایت تو.

بدون غباری از خستگی راه

که بر بدنم

بنشیند.

مباد روزی که

بیایم و

قبل از آنکه دستانم را بگیری

رفته باشی...

«۵ اسفند ۸۵»

+ نوشته شده در ساعت 21:45 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 85»

 
+ نوشته شده در ساعت 22:34 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «متفرقه»