ای دل ديوانه، بشنو اين مرام زندگی است
او که گريان کرد چشمی را نصيبش خنده نيست
تارهای وجودت را پر کن از اينهمه شادی.
روزها در برابرت پرواز ميکنند
تو نيز پرواز کن
بالاتر از تنهاترين ابر که گهگاه به حال دل خويش می بارد.
اين است روزی اينچنين
که همواره طلوع می کند.
«۷ آبان ۸۵»

تا تو را بيابند...
نمی دانم چرا هنوز زنده ام؟!
«۵ آبان ۸۳»

آرميده بود در کنارم
و من آرام آرام
در طنين نوازشگرانه صدايت گم می شدم.
کاش دقيقه هايم
در ميان پرتو گرم دستانت
بخار می شد
اما من همچنان در برت،
لبخندهايت را می شمردم.
«۱۹ خرداد ۸۴»

آنچه از بر کرده ام.
کاش می دانستم تفسير يک روز آفتابی چيست!
و می دانستم
اگر سيبی فرو افتد
هيچ قانونی ندارد.
تقدير من چيزی غير از اين است.
«۲۷ مهر ۸۵»

وقتی
تمام رنگها
بی رنگ می شوند.
هنگامه شادی است.
توان اضطراب ندارم.
«۱۶ شهریور ۸۵»

استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Reza Aminzadeh