تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...


565
بازگشتم.

با دستی تهی از هديه های نورانی خدا.

سفرم دور بود.

دورتر از فاصله من با تو.

افسوس

هر چه گشتم، نيافتمت.

تهی از روزگاران

بازگشتم.

«۲۹ شهریور ۸۵»

+ نوشته شده در ساعت 0:24 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 85»

567
خواهم آمد.

مادامی که به آسمان می نگری دستانت را بگيرم،

تا زمين گامهايت را ندزدد.

وقتی ماسه ها را ميشماری

دريا امواجش را بر روی شانه هايت نريزد.

روزی می آيم

تا تنها من و تو

گونه ای جديد از عشق بيافرينيم...

روزی آمدم.

آن روز...

تو نبودی.

«۱ مهر ۸۵»

+ نوشته شده در ساعت 17:13 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 85»

دیگر از سقف زمانه، آفتابی بر نمی تابد مرا

کلبه جانم دگر بار... روشنایی نیست.

در کنار پنجره دیگر گل اندامم نمی ماند

شهر خالی مانده بی او... آشنایی نیست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 1:15 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

---
تو را در کدامين خوابهای کودکانه ام جدا گذاشته ام

که نمی يابمت؟

چقدر تند می روي

چنان که از جلوی گامهايم فرار می کنی.

آنچنان که حتی نمی توانم يک لحظه هم درک کنم

بودنت را.

اما هستی

احساس می کنم که هستی.

+ نوشته شده در ساعت 0:22 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

پری
من پری کوچک غمگينی را می شناسم

که در اقيانوسی مسکن دارد

و دلش را در يک نی لبک چوبين می نوازد آرام آرام

پری کوچک غمگينی که

شب از يک بوسه می ميرد

و سحرگاه از يک بوسه به دنيا خواهد آمد

«فروغ»

+ نوشته شده در ساعت 20:10 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های دیگران»

زندگی همه خواسته هايمان را به ما نمی دهد.
اما آنچه را هم که می دهد بايد خودمان خواسته باشيم.

+ نوشته شده در ساعت 21:55 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

566
زيبايی صدايت را

از آنسوی سالهای تاريک

می شنوم.

بيا

و در ميان آوار تنهايی هايم

گلی بکار...

«۳۱ شهریور ۸۵»

+ نوشته شده در ساعت 22:34 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 85»