تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...


---
فکر می کردم امسال...

انبوه خوابهايم را کسی پاسخگوست...

اندوه سنگی ام را بپذير.

اين سکوت وحشی.

اين قيل و قال هماره.

به هيچ چيز دل نبسته ام.

به هيچ چيز.

+ نوشته شده در ساعت 21:14 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

---
آنجا که افق پيداست...

تو را در بی رنگ ترين پنجره هايی که رو به طبيعتند

ميی يابم.

احساسم را ترانه کن.

میلاد عطر و نور مبارکباد

+ نوشته شده در ساعت 16:37 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

---
هنگامی که اميدها بميرند...

زيبايی ديگر نيست

+ نوشته شده در ساعت 15:36 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

---
بر روي ثانيه ها فرشته اي نشسته است

که آن را به جلو مي راند

و گرد و غبار بديها را

از آن مي زدايد.

بر روي روياهايم

گويي هيچ فرشته اي نيست

که آن را

به واقعيتي از زندگي بدل کند.

 

+ نوشته شده در ساعت 14:44 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»

---
آسمان سرد است

و ستاره ها

در هجوم خلوت اشيا

گم شده اند

...

جاده های ناهموار

راه های بیراه

و سردرگمی من در میان انبوهی از واژه ها

...

عبور خواهم کرد.

+ نوشته شده در ساعت 15:38 توسط دستنوشته |
    موضوع: «متفرقه»