ای دل ديوانه، بشنو اين مرام زندگی است
او که گريان کرد چشمی را نصيبش خنده نيست
در اين هستي هيچ،
جا پاي آدميان را نميتوان يافت.
در اين بي شرمي تاريک،
سکوت زنجره ها معنايي ندارد.
بار ديگر مي نويسم.
بار ديگر براي تو مي نويسم.
...
براي تو مي نويسم تا هرگز نوشته هايم پاک نشوند.
«۲۰ مرداد ۸۲»

از آنچه در مقابلم است.
از اين شلوغي که قابل ترتيب نيست.
مدادها انگشتانم را خورده اند.
جاي شکي نيست که من از اين همه بي عدالتي گريزانم.
دوستانم فرار کرده اند
همه طبيعت از من فرار کرده اند
غريبه...
غريبه اي بيش نيستم در گمنامي روزها
که حضوري پديدار از چهره ات را مي ربايد.
تنهايم.
آشفته و سرگردان.
انگار از همه فرار مي کنم...
«۱۸ مهر ۸۱»

یادش گرامی.


مرا به ياد آور.
از انسجام هندسه کوه ها که عبور مي کني
مرا به ياد آور.
مرا به ياد آور
تا هرگز نميرم.
«۱۹ اردیبهشت ۸۱»

استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Reza Aminzadeh