تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               کوچک باش و عاشق که عشق می داند آيين بزرگ کردنت را...


483
در اين روزگار ناعادلانه،

در اين هستي هيچ،

جا پاي آدميان را نميتوان يافت.

در اين بي شرمي تاريک،

سکوت زنجره ها معنايي ندارد.

بار ديگر مي نويسم.

بار ديگر براي تو مي نويسم.

...

براي تو مي نويسم تا هرگز نوشته هايم پاک نشوند.

«۲۰ مرداد ۸۲»

+ نوشته شده در ساعت 22:34 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 82»

461
انگار از همه فرار مي کنم.

از آنچه در مقابلم است.

از اين شلوغي که قابل ترتيب نيست.

مدادها انگشتانم را خورده اند.

جاي شکي نيست که من از اين همه بي عدالتي گريزانم.

دوستانم فرار کرده اند

همه طبيعت از من فرار کرده اند

غريبه...

غريبه اي بيش نيستم در گمنامي روزها

که حضوري پديدار از چهره ات را مي ربايد.

تنهايم.

آشفته و سرگردان.

انگار از همه فرار مي کنم...

«۱۸ مهر ۸۱»

+ نوشته شده در ساعت 15:47 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 81»

۷ روز گذشت، اما...

یادش گرامی.

+ نوشته شده در ساعت 21:49 توسط دستنوشته |
    موضوع: «مناسبتی»

433
از برهوت آينه ها که ميگذري

مرا به ياد آور.

از انسجام هندسه کوه ها که عبور مي کني

مرا به ياد آور.

مرا به ياد آور

تا هرگز نميرم.

«۱۹ اردیبهشت ۸۱»

+ نوشته شده در ساعت 10:0 توسط دستنوشته |
    موضوع: «دستنوشته های 81»