تبليغاتX
تیکه های کاغذ
سر در نوشته های پیشین --- کلیک کن
 

                               ای دل ديوانه، بشنو اين مرام زندگی است

                               او که گريان کرد چشمی را نصيبش خنده نيست


553
چشمانت را رو به فصل ها باز کن.

و هنگام رفتنش،

نگاهت را از گذشته پس بگير...

«۱۴ بهمن ۸۴»

+ نوشته شده در ساعت 7:33 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 84»

497
دنيايي پر از حرکات ساختگي،

احترامات اجباري و مخوف.

اما من بي آنکه مجبور باشم

احترام مي گذارم.

از نگاهي در آينه مي ترسم.

نگاهي که بارها

تکرار مي شود...

و مرا مي ترساند.

از اين گنگي پر صدا مي ترسم.

«۲۴ اردیبهشت ۸۳»

+ نوشته شده در ساعت 22:41 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 83»

523
گفتم تا سکوت راهي نيست.

گفتي دراز است اين راه

براي ديدنت.

دستانت به سکوت لبهايم گره خورد.

من ماندم و بي صدايي محض اين روزگار تلخ.

من مانده ام با چشمان پر از حرف تو.

و تو...

تو ماندي با غمي بزرگ،

                        جاودانه.

من بودم و تو...

اينجا راهي به سکوت ندارد.

«۹ آبان ۸۳»

                   

+ نوشته شده در ساعت 1:28 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 83»

540
و جاده...

هميشه فاصله ايست

که من را به تو پيوند مي زند.

«۳۱ اردیبهشت ۸۳»


+ نوشته شده در ساعت 14:10 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 83»

549
دلم تنگ است براي روزهايي که

بيهوده از کنارشان رد شده ايم

و تازه دريافته ايم

که چه عظمتي بوده اند در جواني مان...

دلم تنگ است

براي صداهاي کودکانه اي

که آزادانه رهاشان کرده ايم

تا روزها بگذرند

و ما ندانسته

پير شديم.

«۱۲ شهریور ۸۴»

+ نوشته شده در ساعت 11:13 توسط دستنوشته (ساشیا) |
    موضوع: «دستنوشته های 84»